شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

48

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

از افواج آن عاجز « 1 » آمدى و اقلام اقاليم عالم به كتابت عشرى از آن كتايب * 76 وفا ننمودى ؛ جنود عظيم البأس لو انّ بأسهم اصاب ثبيرا ما استقرّ له قطر * 77 . جنگجويانى چون قضا نافذ عزم و بادپايانى چون عمر سبك‌رو كه از سطوت « 2 » ايشان دل در بر حمل خون شدى و جان در تن دو پيكر كبوترسان اضطراب نمودى ، روى به قهر و قمع خصمان آورد و به سرعتى كه شاهسوار و هم دو اسبه به گرد آن نرسد و باز بلندپرواز انديشه در هواى ادراك آن از طيران بازماند : كتائبه يلوح النّصر فيها * برايات تطرّز بالنّجاح يكاد « 3 » ممالك الآفاق شوقا * تسير اليه من كلّ النّواح * 78 روانه شد و تيغ انتقام از نيام برآهيخت و عزيمت بر تدارك كار و قصاص و اراقت دماء خصمان سيامك مقصور داشتند و چون مردان مجدّ كه در امضاى عزايم جدّ و جهد نمايند گفت : اذا قعد الرّجال عن المساعى * فما فضل الرّجال على الغوانى * 79 ز پاى ننشينم « 4 » تا به دست نارم يار * به پاى خود به بلا مىروم زهى سروكار و چون مرحلهء چند به گام تكاوران پيمودند و مسافتى بعيد « 5 » به تك بادپايان قطع كردند ؛ نيم‌روزى به بيابانى رسيدند ، « 6 » تهى از آب و گياه و خالى از وحش و سباع ، صحرايى از لمعات سراب چون آيينه مينا و از دورى و درازى چون عرصه جابلقا و جابلسا ، با تيه موسى همتا ، لا تَرى فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً * 80 هوايش چون هاويه ، آتش‌ريز و زمينش سعيرآسا سموم‌انگيز ، از سؤرت گرما و حرارت هوا إِنَّها لَظى ، نَزَّاعَةً لِلشَّوى . * 81 از تف مهر و « 7 » شعاع شمس و تاب آفتاب * ناوك پولادسم در جوف تركش مىگداخت

--> ( 1 ) - ج : قاصر . ( 2 ) - ب و ج : + و قوت ( 3 ) - ب و ج : تكاد . ( 4 ) - ب و ج : تا ننشينم . ( 5 ) - ج : بعيده ( 6 ) - اساس : رسيد . ( 7 ) - ب : - واو